تسنیم

چشمه‌ای‌دربهشت‌که‌قسمتی‌ازآنرادرجام‌رحیق‌می‌ریزندوابرارازآن‌می‌نوشند...اماتسینم خالص سهم مقربان است

<-BlogAuthor->

شنبه بعد از ظهر سیزدهم آذرماه هزاروسیصدوهشتادونه بود که در این دنیا آمدم. یک ماه و چند روز زود تر از زمانی که پزشکان احتمالش را می‌دادند. بنا بود در نوزدهم دی‌ماه بیایم. معلوم است انقلابی هستم و شدیدا به قم تعصب دارم که قرار بود در این روز پا به دنیا بگذارم ولی زودتر آمدم که به عزاداری ماه محرم برسم.... پس السلام علیک با ابا عبدالله

پیوند ها

سدر بهشتی

تسنیم

خاک

مطالب اخير

کمک کردن در کارهای منزل :D

مکالمه تلفنی، راه می رود ، سینه می زند

یک سالگی

چهارشنبه چهارم آبان 1390 | ده ماه و بیست و یک روز

دوشنبه هفتم شهریورماه 1390 | هشت ماه و بیست و چهار روز

پنج شنبه دهم شهریور 1390 | هشت ماه و بیست و هفت روز

چهارشنبه؛ 27اردیبهشت1390؛پنج ماه و چهارده روز.

19اردیبهشت90- پنج ماه و شش روز

خانه تکانی...

چهارشنبه ؛ روز پنجم

دوشنبه إ روز سوم

آرشيو مطالب

1390

آمار

افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 5 نفر
بازديدهاي ديروز : 9 نفر
بازدید هفته قبل : 34 نفر
كل بازديدها : 32081 نفر

امكانات جانبي

RSS 2.0

POWERED BY
NiniWeblog.com

free counters

کمک کردن در کارهای منزل :D

 

موضوع :

شنبه 1 بهمن 1390 |

مکالمه تلفنی، راه می رود ، سینه می زند

 

 

 

موضوع :

شنبه 1 بهمن 1390 |

یک سالگی

 همه بچه ها یه سالگیشون رو جشن می گیرن. من دارم سعی میکنم برا امام حسین سینه زدن یاد بگیرم. دارم تلاش می کنم بگم "حسین".

حالا دیگه پدر و مادرم رو میشناسم. بلدم باهاشون "دید" بازی کنم. میتونم بگم "دد"، "م م" ، "ب ب" ولی هنوز تا دانشمنگ شدن فاصله دارم.

این روزه اگه گریه کردید برا من هم گریه کنید و اینا. یادش به خیر درس هستی شناسی داشتیم با حضرت علی اصغر علیه السلام، درس این که اگه خدا پرسید "الست بربکم؟" ما جواب بدیم "بلی!". قبل از به دنیا اومدن ام رو میگم. 

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاالحسین و علی اصحاب الحسین.

 

 

موضوع :

شنبه 12 آذر 1390 |

چهارشنبه چهارم آبان 1390 | ده ماه و بیست و یک روز

سلام

اینا عسکای دیروز و چندتا از عسکای مشهد هم تو ادامه مطلبه.

زیاد وقت ندارم

باید برم در کابینتا رو باز وبسته کنم تا مامان نیومده

خدافظ.

 

این عکس مال همین دیروزه

این است تسنیم سادات

 

 


ادامه مطلب

موضوع :

چهارشنبه 4 آبان 1390 |

دوشنبه هفتم شهریورماه 1390 | هشت ماه و بیست و چهار روز

 

سلام!

خیلی وقت بود نیومده بودم این جا. نه که تنبلیم میشد ها. بابایی هم کاری نمی کرد و از اینا! ساکت

خلاصه الان دست پر اومدم گاوچران

یه بار مامانی کار داشت بعد بابایی رو داد دست من که مراقبش باشم یول من هم سنگ تموم گذاشتم و بابایی رو بردم گردش...هورا

بیت النور / تابستان 1390

با هم رفتیم خونه حضرت معصومه علیهاالسلام. همون جایی که حضرت معصومه علیها السلام اون مدت که قم تشریف داشتند توی اون اتاق بودند ...

خیلی به بابایی خوش گذشت و من از این مسئله خوش حالم . چون تونستم بابایی رو سرگرم کنم تا مامانی برسه... لبخند

در ادامه یه چندتا عکس دیگه از اون روز و یک فیلم که چهار دست و پا مراقب بابایی هستم مشغول تلفنبراتون گذاشتم ببینید و نظر بدید و بدونید مثل سامان گلریز سبز من هم نظرهاتون رو میخونم! زباننیشخند


ادامه مطلب

موضوع :

سه شنبه 22 شهريور 1390 |

پنج شنبه دهم شهریور 1390 | هشت ماه و بیست و هفت روز

چندتا عسک براتون میذارم از لباس جدیدی که خاله زهرا اینا برام آوردند با علی شون.

ولی خب از علی شون اینا عسک نگرفتم. یادم رفت عسک بگیرم:

تسنیم سادات در لباس زرد

بقیه ی عسکا رو از ادامه مطلب ببینید... (یه فیلم هم براتون گذاشتم چشمک)


ادامه مطلب

موضوع :

سه شنبه 22 شهريور 1390 |

چهارشنبه؛ 27اردیبهشت1390؛پنج ماه و چهارده روز.


ادامه مطلب

موضوع :

چهارشنبه 28 ارديبهشت 1390 |

19اردیبهشت90- پنج ماه و شش روز

سلام. امروز صبح با مامان و بابا رفتیم واسکن چهارماهه گی زدیم، آره چهارماهه گی! خاله واسکنی مامانی رو دعوا کرد گفت چرا دیر آوردید، مامانی هرچی توضیح می داد که یک ماه زود به دنیا اومدم و زردی داشتم و واسکن اولی رو دیر زدم و اینا فایده ای نداشت من هم هرچی نیگاش می کردم خاله رو اصلا خجالت نمی کشید از حرف زدنش ...

خلاصه واسکن زدیم اومدیم خونه. بعدش دوتا از عمه هام با زینب و حسین ؛ پسر عمه و دختر عمه ام اومدن پیشم.

عسک نداریم فعلا.

برای ظهور امام زمان صلوات.

موضوع :

دوشنبه 19 ارديبهشت 1390 |

خانه تکانی...

سلام

آدم وقتی میره تو خونه جدید اول باید به خودش سلام و خوش آمد بگه بعدش خونه رو تمیز کنه. مصخوصا اگه جایی باشه که اولین مستاجرش باشه...

شما هم خوش اومدید به خونه جدید ما. البته مبارک صاحبش باشه. کلا توی این دنیا همه مستاجرند... خونه واقعی ما جایی دیگه است. خونه واقعی ما بهشته و یه مدت اومدیم توی این دنیا یه ماموریت کوچیک و سنگین رو انجام بدیم و برگردیم....

خیلی حرفا برا گفتن داشتم ولی خوابم میاد و هنوز عسکای جدیدم رو نتونستم آپلود کنم.... باشه برا بعد.

برای شفای همه ی مادران مریض دعا کنید. ایام شهادت حضرت زهرا رو هم به شما تسلیت میگم.

مفتقرا متاب روی از در او به هیچ روی

زان که مس وجود را فضه او طلا کند

موضوع :

دوشنبه 5 ارديبهشت 1390 |

چهارشنبه ؛ روز پنجم

دیروز جایتان خالی بود در حمام. اولین حمامم را دیروز در اصفهان انجام دادم و گل از روی گلم باز شد. دیروز خودم را به تهران رساندم تا بتوانم عمه بزرگم را ببینم. ولی توفیق نشد پسر بزرگ عمه ی بزرگم را ببینم. امروز صبح زود رفتند دزفول و جایشان در این عکس خالی است:

توی این عکس چشمام رو قشنگ باز کردم تا شما ها رو ببینم. مواظب باشید من رو چشم نزنید... ماشاءالله... میتونید از اینجا این عکس رو با کیفیت واقعیش ببینید.

یه خورده آروم تر ذوق بزنید من خوابم...

امروز هم تهران ، رفتم غربال شدم. پام رو سولاخ کردن تا خون بگیرن ازم...

فکر نکنید من خیلی بزرگم ها... من چوچولو ام ... دو وجب قد دارم و 2350گرم وزن... برام دعا کنید زودتربزرگ شم. الان هم خیلی خوابم میاد. برام نظر بدید ببینم عسکام قشنگ ترند یا خودم؟ خیلی دعا کنید چون داریم به شب سرنوشت، شب عاشورا نزدیک میشیم. من هم دوست دارم روز عاشورا پیش امام حسین علیه السلام بمونم...

موضوع :

چهارشنبه 17 آذر 1389 |

صفحه قبل 1 2 صفحه بعد